همین تغییر کارکرد، یکی از مهمترین ریشههای التهاب قیمتی در این بازار بهشمار میرود. در اقتصادهای باثبات، خودرو کالایی استهلاکی است؛ با خروج از کارخانه، بخشی از ارزش خود را از دست میدهد و بهتدریج با گذر زمان مستهلک میشود. اما در شرایطی که نااطمینانیهای اقتصادی افزایش مییابد و گزینههای سرمایهگذاری محدود میشود، رفتار مصرفکننده نیز تغییر میکند.
خودرو از وسیلهای برای تردد، به ابزاری برای حفظ ارزش پول تبدیل میشود. در چنین فضایی، تقاضا دیگر صرفا تابع نیاز نیست؛ بلکه انتظارات تورمی و نگاه سوداگرانه نیز به آن اضافه میشود.
نتیجه روشن است: افزایش تقاضای غیرمصرفی، کاهش عرضه موثر برای مصرفکننده واقعی و درنهایت رشد قیمتها. وقتی خریدار با انگیزه سرمایهگذاری وارد بازار میشود، حاضر است خودرو را حتی بدون استفاده، برای مدتی نگه دارد. این رفتار، گردش طبیعی کالا را مختل کرده و فاصله قیمت کارخانه تا بازار را تشدید میکند.
به بیان ساده، خودرو به جای آنکه در خدمت مصرف باشد، ابزار حفظ ارزش سرمایه میشود. از سوی دیگر، تبدیل خودرو به کالای سرمایهای، انتظارات عمومی را نیز تغییر داده است. بسیاری از خانوارها خرید خودرو را نه هزینه، بلکه نوعی «پسانداز» تلقی میکنند. این ذهنیت، تقاضای احتیاطی را تقویت و چرخه افزایش قیمت را بازتولید میکند.
در چنین شرایطی، حتی خبرهای کوچک نیز میتواند موجهای قیمتی ایجاد کند. بازگشت خودرو به جایگاه اصلی خود، مستلزم ثبات اقتصادی، پیشبینیپذیری بازار و تقویت عرضه رقابتی است. تا زمانی که خودرو ابزاری برای حفظ ارزش دارایی تلقی شود، نمیتوان انتظار داشت بازار به آرامش پایدار برسد. خودرو باید دوباره به همان کارکرد اولیه خود بازگردد؛ وسیلهای برای حرکت، نه ابزاری برای سرمایهگذاری.
